حرف دل(208)

خرید بک لینک
حرف دل(208)
کاش میتونستم تمام دلتنگیهایم رو درون قاب شیشه ای میریختم و به بالاترین نقطه میبردم و از همون جا رها میکردم ،کاش میتونستم به این دلتنگی پایان میدادم و تمام تور و مال خودم میکردم ،ولی افسوس که سهم من از تو فقط و فقط دلتنگی شد،نمیدونم تا کی باید این بقچه دلتنگی رو به دوش بکشم،نمیدونم بعضی وقتا فکر میکنم باید اصلا خودخواه بودم و به تو و به خوشبختی تو فکر نمیکردم اینجوری برای میشه کنارم بودی و اینجوری بازوانم تا ابد تو رو در آغوشم به حصار میکشید ،خسته ام از این همه دلتنگی و حسرت ،خسته از این همه درد نداشتنت،نمیدونی بعضی روزا نداشتنت چه جوری آتیشم میزنه،هر چه فکر میکنم به نتیجه ای نمیرسم که حکمت وجود تو و این همه دلتنگی من چیه،تابستان با این همه سرو صداش داره چشمهاشو میبنده،تابستان 94 بخیر،تابستان و مردادش بهشتی و رویاییش که برایم بودی و من چشمایم را به داشتنت آذین بسته بودم،سرتاپای وجودم شوق و ذوق بود ولی الان چی چشمهایم سوز دارن و با دل ماتم زده ام همراهن،و با پاییز فراق داره میرسه و نداشتنت رو دوباره برام تکرار میکنه و این یاد آوری نداشتنت برام از تلخی زهر هم تلتره،ولی مهم نیست ،مهم تویی،مهم شادی تو و خوشبختی تو هستش،مهم بودن تویی هر چند برایم تباشی،هرچند از گرمی نفسات دورم،هر چند دلم برای عطر وجودت تنگ شده ،هرچند که تنهای غریبم،هرچند که تو تمام آشنای من بودی،کاش میتونستم هر روز دلتنگی هام برات مینوشتم،ولی لحظه هایی که مینویسم باورمیشه که ندارمت،باور میکنم که جه بلایی به سرم اومده،دوستت دارم ،دوستت دارم به وسعت دلتنگیام،ممنونم که هستی

نوشته شده در پنجشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۵ساعت 13:12 توسط هرگز فراموشت نخواهم کرد سام| |

فقط برای سامی...

ما را در سایت فقط برای سامی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 35 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 21:09

صفحه بندی